خلأ گفتوگوی عمومی در جامعه پرمسئله
- شناسه خبر: 2849
- تاریخ و زمان ارسال: 18 دی 1404 ساعت 17:58

مهدی احمدی مدیرمسئول
خلأ گفتوگوی عمومی در جامعهای پرمسئله، به یکی از عمیقترین و در عین حال کمسروصداترین بحرانهای امروز بدل شده است. جامعه با انبوهی از مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی روبهروست، اما آنچه بیش از خود این مسائل نگرانکننده به نظر میرسد، فقدان فضایی امن، فراگیر و مؤثر برای گفتوگو درباره آنهاست.
در غیاب گفتوگوی عمومی، مسائل نه حل میشوند و نه حتی درست فهمیده میشوند؛ بلکه بهتدریج به لایههای پنهان نارضایتی و بیاعتمادی منتقل میشوند.
گفتوگوی عمومی، صرفاً تبادل نظر یا جدل رسانهای نیست. گفتوگو زمانی معنا پیدا میکند که صداهای متفاوت امکان شنیدهشدن داشته باشند و اختلاف نظر، بهجای حذف یا تخطئه، به رسمیت شناخته شود.
جامعهای که مسائلش متکثر و پیچیده است، بیش از هر زمان دیگری به چنین گفتوگویی نیاز دارد. با این حال، آنچه امروز شاهد آن هستیم، جایگزینی گفتوگو با مونولوگهای موازی است؛ هر گروه برای خود سخن میگوید، بیآنکه دیگری را واقعاً بشنود.
یکی از دلایل اصلی این خلأ، تضعیف نهادهای واسط گفتوگوست. رسانهها، احزاب، انجمنهای مدنی و حتی دانشگاهها، بهجای آنکه میدان گفتوگوی انتقادی باشند، یا به حاشیه رانده شدهاند یا کارکردشان محدود شده است.
وقتی این نهادها نتوانند نقش پل ارتباطی میان جامعه و قدرت را ایفا کنند، گفتوگو به سطوح غیررسمی و پراکنده منتقل میشود؛ جایی که اغلب هیجان، سوءتفاهم و قطبیسازی جای تحلیل و تفاهم را میگیرد.
عامل دیگر، غلبه زبان بحران بر زبان گفتوگوست. در شرایطی که جامعه دائماً با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی و اضطراب جمعی مواجه است، صبر و حوصله برای شنیدن دیگری کاهش مییابد.
گفتوگو نیازمند زمان، آرامش و پذیرش پیچیدگی است، اما جامعه بحرانزده، به پاسخهای سریع و قطعی گرایش پیدا میکند. این وضعیت، فضای گفتوگوی عمیق را تنگتر و امکان تفاهم را دشوارتر میکند.
نباید نقش سیاستگذاری ارتباطی را نیز نادیده گرفت. وقتی سیاستها بهجای اقناع، بر ابلاغ تکیه میکنند، گفتوگو به امری تزئینی تبدیل میشود.
جامعهای که احساس کند تصمیمها پیشاپیش گرفته شدهاند و مشارکت عمومی صرفاً جنبه نمایشی دارد، انگیزهای برای ورود به گفتوگوی واقعی نخواهد داشت.
در چنین فضایی، سکوت، بیتفاوتی یا واکنشهای ناگهانی، جای مشارکت مستمر و مسئولانه را میگیرد.
از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی اگرچه امکان بیان را گسترش دادهاند، اما لزوماً به تقویت گفتوگوی عمومی منجر نشدهاند. این فضاها بیشتر به میدان تخلیه احساسات و بازتولید قطبیسازی تبدیل شدهاند تا بستری برای گفتوگوی سازنده.
الگوریتمها، صداهای همسو را برجسته و صداهای مخالف را حذف یا بیاثر میکنند. نتیجه، شکلگیری اتاقهای پژواک است؛ جایی که هرکس تنها بازتاب صدای خود را میشنود و تصور میکند در حال گفتوگوست.
خلأ گفتوگوی عمومی، پیامدهای عمیقی برای جامعه دارد. نخستین پیامد، افزایش سوءتفاهم و کاهش همدلی اجتماعی است.
وقتی گروهها با یکدیگر صحبت نمیکنند، تصویرشان از یکدیگر بر پایه کلیشه و پیشداوری شکل میگیرد. پیامد دیگر، رادیکالشدن مطالبات است.
مطالباتی که امکان بیان و شنیدهشدن تدریجی ندارند، بهمرور به شکل انفجاری بروز میکنند. گفتوگو، نقش سوپاپ اطمینان جامعه را دارد و حذف آن، فشارهای انباشته را خطرناکتر میکند.
در چنین شرایطی، بازسازی گفتوگوی عمومی نیازمند بازنگری در نگاه به اختلاف نظر است. اختلاف، تهدید نیست؛ نشانه زندهبودن جامعه است.
جامعهای که همه در آن یکصدا سخن میگویند، یا دچار سرکوب است یا بیتفاوتی. گفتوگوی واقعی، مستلزم پذیرش این واقعیت است که مسائل پیچیده، پاسخهای ساده ندارند و هیچ گروهی مالک حقیقت مطلق نیست.
رسانهها، نهادهای مدنی و سیاستگذاران، هرکدام سهمی در احیای گفتوگوی عمومی دارند؛ رسانهها با طرح مسئله و نه صرفاً بازتاب مواضع رسمی، نهادهای مدنی با ایجاد فضاهای امن گفتوگو و سیاستگذاران با جایگزینکردن اقناع بهجای اجبار.
اما فراتر از اینها، گفتوگوی عمومی نیازمند ارادهای جمعی است؛ ارادهای برای شنیدن، حتی زمانی که شنیدن دشوار است.
در نهایت، جامعه پرمسئله بدون گفتوگوی عمومی، شبیه بدنی است که درد دارد اما توان بیان آن را از دست داده است. درمان، نه در انکار درد است و نه در فریادهای پراکنده، بلکه در باز کردن فضایی است که صداها شنیده شوند و مسائل، پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، فهمیده شوند. گفتوگو، اگرچه راهحلی فوری نیست، اما شرط ضروری هر راهحل پایداری است.
