مدیریت بحران یا بحران مدیریت؟
- شناسه خبر: 2521
- تاریخ و زمان ارسال: 6 دی 1404 ساعت 14:39
مهدی احمدی مدیرمسئول
مدیریت بحران یا بحران مدیریت، پرسشی است که در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری در ذهن افکار عمومی شکل گرفته است؛ پرسشی که تنها به یک حادثه یا یک حوزه خاص محدود نمیشود، بلکه به شیوه مواجهه ساختار حکمرانی با مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و حتی سیاسی بازمیگردد.
بحرانها ذات زندگی جمعیاند و هیچ جامعهای از وقوع آنها مصون نیست، اما آنچه مسیر یک جامعه را تعیین میکند، نه صرفاً وجود بحران، بلکه کیفیت مدیریت آن است.
در بسیاری از موارد، بحرانها بهجای آنکه بهموقع شناسایی و مهار شوند، زمانی به مسئلهای ملی تبدیل میشوند که دامنه خسارت گسترش یافته است. این تأخیر، اغلب نتیجه ضعف در پیشبینی، نبود دادههای دقیق یا نادیدهگرفتن هشدارهای کارشناسی است.
هنگامی که تصمیمگیری بر پایه واکنشهای مقطعی و نه برنامهریزی پیشدستانه شکل میگیرد، بحران از یک اتفاق قابلکنترل به وضعیتی فرسایشی تبدیل میشود که هزینههای آن بهمراتب بیشتر است.
یکی از نشانههای بحران مدیریت، ناهماهنگی میان نهادهای مسئول است. در بسیاری از شرایط بحرانی، از جمله بارشهای برف و باران اخیر در تمام کشور، تعدد مراکز تصمیمگیری و نبود فرماندهی واحد باعث سردرگمی و اتلاف منابع میشود.
پیامهای متناقض، تصمیمهای متغیر و نبود تقسیمکار شفاف، اعتماد عمومی را تضعیف میکند و جامعه را در برابر بحران آسیبپذیرتر میسازد. در چنین فضایی، حتی اقدامات درست نیز بهدلیل ضعف در اجرا یا ارتباطرسانی، اثربخشی لازم را از دست میدهند.
مسئله دیگر، فاصله میان مدیریت بحران و افکار عمومی است. بحرانها تنها با ابزارهای فنی و اداری مهار نمیشوند، بلکه نیازمند همراهی جامعهاند.
وقتی اطلاعات بهصورت ناقص یا غیرشفاف در اختیار مردم قرار میگیرد، زمینه برای شایعه، بیاعتمادی و رفتارهای هیجانی فراهم میشود. مدیریت موفق بحران، مستلزم ارتباط صادقانه، بهموقع و مستمر با جامعه است.
در حوزه اقتصادی، مدیریت بحران اهمیت دوچندان دارد، زیرا پیامدهای آن مستقیماً معیشت شهروندان را تحت تأثیر قرار میدهد. تصمیمهای اقتصادی که بدون ارزیابی پیامدهای اجتماعی اتخاذ میشوند، میتوانند خود به بحرانهای تازهای دامن بزنند.
افزایش ناگهانی قیمتها، تغییرات غیرقابل پیشبینی در سیاستها و نبود چشمانداز روشن، نااطمینانی را تشدید میکند و اعتماد فعالان اقتصادی و مردم را کاهش میدهد.
بحرانهای زیستمحیطی نیز نمونهای روشن از تبدیل سوءمدیریت به بحراناند. مسائلی مانند کمآبی، آلودگی هوا و فرسایش منابع طبیعی، سالهاست که هشدار داده شدهاند، اما اغلب واکنشها دیرهنگام و مقطعی بوده است.
نبود نگاه بلندمدت و اولویتدادن به منافع کوتاهمدت، باعث شده است هزینه این بیتوجهی به نسلهای آینده منتقل شود. در این موارد، بحران نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه نتیجه انباشته تصمیمهای نادرست یا تعلل در اصلاح مسیر است.
یکی از چالشهای جدی در مدیریت بحران، مسئولیتگریزی پس از فروکشکردن شرایط حاد است. اغلب پس از عبور از یک بحران، بهجای بررسی دقیق علل و درسآموزی از تجربه، تلاش میشود موضوع به فراموشی سپرده شود.
مدیریت کارآمد بحران، تنها به مهار آن محدود نمیشود، بلکه مستلزم ارزیابی شفاف و پاسخگویی درباره تصمیمها و عملکردهاست.
نقش تخصص و دانش در این میان تعیینکننده است. بحرانها با دستور و شعار مدیریت نمیشوند. استفاده از نظر کارشناسان مستقل، اتکا به دادههای علمی و پرهیز از سیاسیکردن تصمیمها، از الزامات مدیریت مؤثر بحران است.
با این حال، مدیریت بحران فرآیندی یادگرفتنی و اصلاحپذیر است. پذیرش خطا، شفافیت در اطلاعرسانی و مشارکت دادن جامعه در تصمیمگیری، میتواند بحران را به فرصتی برای اصلاح و تقویت تبدیل کند.
در نهایت، پرسش «مدیریت بحران یا بحران مدیریت» معیاری برای سنجش کیفیت حکمرانی است. اگر مدیریت بر پایه پیشبینی، هماهنگی، شفافیت و پاسخگویی استوار باشد، بحرانها قابل مهار خواهند بود.
در غیر این صورت، هر بحران تازهای تنها لایهای دیگر بر بحران مدیریت خواهد افزود و آینده را پرهزینهتر خواهد کرد.
