مذاکرات فرسایشی و جامعهای در انتظار جنگ یا صلح
- شناسه خبر: 3763
- تاریخ و زمان ارسال: 6 اسفند 1404 ساعت 17:50

مهدی احمدی، مدیرمسئول
شب عید، همیشه زمان تصمیمهای بزرگ و کوچک بوده است؛ از خانهتکانی و خرید لباس نو گرفته تا برنامهریزی برای سالی که در راه است. اما امسال، در ایران، بوی بهار با طعم تردید درآمیخته است. مردمی که سالهاست زیر بار فشارهای اقتصادی، تورم و نااطمینانیهای سیاسی نفس میکشند، حالا در آستانه نوروز، چشم به افقی دوختهاند که هنوز روشن نیست: جنگ یا صلح؟ توافق یا تشدید تنش با ایالات متحده آمریکا؟ این بلاتکلیفی، نه فقط در بازار ارز و طلا، که در سفرههای مردم و حتی در دل خانهها رسوخ کرده است.
بازارها در هفتههای اخیر نشانههایی از تحرک نشان دادهاند. برخی صنوف از افزایش نسبی فروش سخن میگویند و پاساژها شلوغتر از ماههای گذشتهاند. اما این رونق، شکننده و موقتی است. بسیاری از خانوادهها خریدهای اصلی خود را به تعویق انداختهاند؛ نه از سر بیمیلی به جشن نوروز، بلکه از ترس فردایی که معلوم نیست چه خواهد شد. وقتی سایه جنگ بر سر جامعه باشد، طبیعی است که مردم دست به عصا حرکت کنند. حتی سنتیترین آیینها نیز رنگ احتیاط میگیرند. خانهتکانی که نماد نو شدن و امید است، برای برخی خانوادهها به تعویق افتاده؛ گویی میگویند «بگذار ببینیم چه میشود، بعد تصمیم میگیریم». این تعلیق ذهنی، خطرناکتر از هر نوسان اقتصادی است، زیرا روح جامعه را در وضعیت انتظار فرسایشی قرار میدهد.
ماههاست که اخبار ضدونقیض از مذاکرات، فضای رسانهای و اقتصادی کشور را اشباع کرده است. هر روز شایعهای تازه از پیشرفت یا بنبست، هر ساعت تحلیلی متفاوت از آینده روابط تهران و واشنگتن. نتیجه این رفتوآمدهای بیسرانجام، شکلگیری اقتصادی معلق است؛ اقتصادی که نه میتواند با اطمینان برنامهریزی کند و نه جرئت توقف کامل دارد. فعالان اقتصادی، تولیدکنندگان و حتی کسبوکارهای خرد، تصمیمهای مهم خود را به «بعد از تعیین تکلیف» موکول کردهاند. سرمایهگذاریهای جدید متوقف یا با احتیاط شدید انجام میشود. بازار مسکن در حالت انتظار است. بسیاری از قراردادهای بزرگ به امید روشن شدن نتیجه مذاکرات، امضا نمیشوند. این تعلیق، هزینهای پنهان اما سنگین دارد: از دست رفتن زمان. در چنین شرایطی، جامعه نه در وضعیت جنگی است و نه در آرامش صلح؛ بلکه در وضعیتی خاکستری و فرسایشی به سر میبرد که فرسودگی روانی را تشدید میکند.
یکی از پیامدهای جدی این وضعیت، تضعیف مرجعیت رسانههای داخلی است. وقتی مردم برای فهمیدن آینده کشور، بیشتر به کانالها و شبکههای خارجی یا پلتفرمهای غیررسمی مراجعه میکنند، یعنی رسانههای ملی نتوانستهاند اعتماد و اقناع لازم را ایجاد کنند. در این خلأ، رسانههای غربی و فارسیزبان خارج از کشور میدانداری میکنند. آنها با سرعت بالا خبر منتشر میکنند، روایت میسازند و تحلیل ارائه میدهند؛ گاه مستند، گاه آمیخته با اغراق و حتی اخبار کذب. اما چون مخاطب احساس میکند روایت رسمی با تأخیر یا ابهام همراه است، به سمت آن منابع گرایش پیدا میکند. نتیجه، شکلگیری فضای روانی آشفتهای است که امید اجتماعی را تحلیل میبرد. جامعهای که هر روز با تیترهای هشدارآمیز درباره جنگ قریبالوقوع یا فروپاشی اقتصادی مواجه میشود، طبیعی است که به آینده با تردید و اضطراب بنگرد.
در این میان، بخش رسانهای دولت و معاونت مطبوعاتی نیز با چالش جدی مواجهاند. کاهش یا قطع حمایتهای مطبوعاتی، بیثباتی در سیاستهای حمایتی و محدود شدن منابع، بسیاری از رسانههای مستقل را در وضعیت دشوار قرار داده است. در حالی که چند رسانه دولتی از بودجههای مصوب برخوردارند، بخش بزرگی از مطبوعات و رسانههای غیردولتی با حداقل امکانات به فعالیت ادامه میدهند؛ آن هم در شرایطی که هزینه تولید محتوا و نگهداشت نیروی انسانی بهشدت افزایش یافته است. وقتی خبرنگار و روزنامهنگار امنیت شغلی و چشمانداز روشن نداشته باشد، چگونه میتوان از او انتظار داشت در خط مقدم «جنگ روایتها» بایستد؟ بیانگیزگی تدریجی در میان اهالی رسانه، زنگ خطری است که کمتر شنیده میشود.خروج نیروهای حرفهای از این عرصه، به معنای واگذاری میدان به جریانهایی است که لزوماً دغدغه منافع ملی ندارند.
در سالهای اخیر، رهبر انقلاب بارها بر اهمیت جنگ نرم و ضرورت تقویت جبهه رسانهای کشور تأکید کردهاند. این تأکید بر این واقعیت است که نبرد امروز، بیش از آنکه در میدان نظامی باشد، در عرصه افکار عمومی جریان دارد. اما پرسش اینجاست: آیا زیرساختهای رسانهای ما متناسب با این هشدارها تقویت شده است؟ آیا سرمایهگذاری هدفمند در حوزه آموزش، فناوری، تولید محتوای حرفهای و حمایت از رسانههای مستقل صورت گرفته است؟ یا آنکه در عمل، با رهاسازی و سیاستهای مقطعی، به افول تدریجی این بخش دامن زدهایم؟ اگر جنگ روایتها را جدی بگیریم، نمیتوان با رسانههای کمجان، پراکنده و بیانگیزه در آن پیروز شد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه نیازمند صداقت، شفافیت و روایت منسجم است. مردم اگر احساس کنند با آنها صادقانه سخن گفته میشود، حتی سختترین شرایط را نیز با تابآوری بیشتری تحمل خواهند کرد. اما ابهام و سکوت، میدان را برای شایعه و بزرگنمایی باز میکند. بازسازی مرجعیت رسانهای، نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ است؛ از حمایت پایدار و عادلانه از رسانههای حرفهای گرفته تا تقویت استقلال تحریریهها در چارچوب قانون. همچنین تسریع در اطلاعرسانی رسمی و پرهیز از انکارهای دیرهنگام میتواند از شکلگیری موجهای بیاعتمادی جلوگیری کند. در کنار این موارد، سرمایهگذاری در آموزش روزنامهنگاران و بهرهگیری از فناوریهای نوین رسانهای ضرورتی انکارناپذیر است. در کنار آن، سیاستگذاران اقتصادی و سیاسی نیز باید بدانند که بلاتکلیفی طولانیمدت، خود نوعی هزینه است. حتی اگر مذاکرات پیچیده و زمانبر باشد، میتوان با ترسیم سناریوهای روشن و ارائه نقشه راه، از سرگردانی عمومی کاست و فضای روانی جامعه را از حالت انتظار فرسایشی خارج کرد.
