چرا پیشگیری جایی در سیاستگذاری ندارد؟
- شناسه خبر: 2778
- تاریخ و زمان ارسال: 12 دی 1404 ساعت 16:30

پرسشی است که هر بار پس از وقوع یک بحران تازه، با حسرت و خشم تکرار میشود. از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا آسیبهای شهری، محیط زیستی و حتی فرهنگی، الگوی مشترکی دیده میشود: واکنش دیرهنگام، تصمیمهای شتابزده و هزینههایی که میشد بسیار زودتر و با بهایی کمتر از آنها جلوگیری کرد.
با این حال، پیشگیری همچنان در حاشیه سیاستگذاری مانده و مدیریت بحران جای آن را گرفته است؛ گویی سیاست، بیش از آنکه هنر دیدن آینده باشد، به مهارت خاموشکردن آتشها تقلیل یافته است.
یکی از دلایل اصلی این وضعیت، منطق کوتاهمدت حاکم بر سیاستگذاری است. پیشگیری ذاتاً فرآیندی زمانبر، تدریجی و کمهیجان است. نتیجه آن اغلب نامرئی میماند؛ چون بحران رخ نداده تا موفقیت پیشگیری دیده شود.
در مقابل، واکنش به بحران، فوری، رسانهای و قابل نمایش است. سیاستگذار در لحظه بحران دیده میشود، سخنرانی میکند، تصمیم میگیرد و تصویر «کنشگر» از خود میسازد.
پیشگیری اما موفقیتش در نبود حادثه معنا پیدا میکند و همین نبود واقعه، برای منطق سیاستزده امروز، امتیاز محسوب نمیشود.
عامل دیگر، ساختار تصمیمگیری است که بیشتر بر حل مسئلههای فوری متمرکز است تا ریشهیابی آنها. سیاستگذاری پیشگیرانه نیازمند داده، پژوهش، آیندهنگری و هماهنگی میان نهادهای مختلف است.
این نوع سیاستگذاری نه ساده است و نه سریع. در مقابل، تصمیمهای واکنشی، اغلب با تکیه بر دستور، بخشنامه و راهحلهای موقت اتخاذ میشوند.
این تصمیمها شاید در کوتاهمدت آرامش ایجاد کنند، اما در بلندمدت به انباشت بحران میانجامند. با این حال، چون هزینه بلندمدت آنها به دورههای بعدی منتقل میشود، کمتر کسی مسئولیتش را میپذیرد.
نباید از نقش سیاستزدگی در تضعیف پیشگیری غافل شد. پیشگیری معمولاً نیازمند اجماع، گفتوگو و شنیدن صداهای مختلف است.
وقتی سیاست به میدان رقابتهای جناحی و نمایشی تقلیل مییابد، تصمیمهایی که نیازمند آرامش و تفکر بلندمدتاند، قربانی میشوند.
پیشگیری نه ابزار حمله سیاسی است و نه سوژهای جذاب برای جدال رسانهای؛ بنابراین، در اولویت قرار نمیگیرد. حتی گاهی هشدارهای کارشناسانه، بهدلیل آنکه با روایتهای رسمی یا منافع کوتاهمدت سازگار نیست، نادیده گرفته میشود.
مسئله دیگر، ضعف فرهنگ پاسخگویی است. در بسیاری از موارد، هیچکس بهخاطر پیشگیری نکردن بازخواست نمیشود.
وقتی بحران رخ میدهد، مقصر یا به عوامل بیرونی نسبت داده میشود یا به گذشتهای مبهم حواله داده میشود که دیگر قابل پیگیری نیست.
در چنین فضایی، پیشگیری به یک «هزینه اضافی» تبدیل میشود، نه یک ضرورت.
از منظر اقتصادی نیز، پیشگیری قربانی نگاه سطحی به هزینهها میشود. هزینه پیشگیری، عددی است که باید امروز پرداخت شود، اما سود آن در آینده نمایان میشود.
در مقابل، هزینه بحران اغلب بهصورت پراکنده، تدریجی و گاه پنهان پرداخت میشود و همین تفاوت، پیشگیری را در حسابوکتابهای کوتاهمدت زیانده نشان میدهد.
نباید نقش جامعه و رسانهها را نیز نادیده گرفت. جامعهای که به واکنشهای فوری عادت کرده و رسانههایی که بحران را بیش از پیشگیری برجسته میکنند، ناخواسته این چرخه را بازتولید میکنند.
در چنین فضایی، سیاستگذار نیز ترجیح میدهد انرژی خود را صرف مدیریت لحظهای بحرانها کند، نه سرمایهگذاری روی آیندهای که شاید هرگز تیتر نشود.
