رسانهها؛ تریبون جامعه یا بازتاب قدرت؟
- شناسه خبر: 2775
- تاریخ و زمان ارسال: 13 دی 1404 ساعت 16:19

این پرسش، نه یک دوگانه ساده، بلکه مسئلهای ریشهدار در فهم نقش رسانه در ساختار اجتماعی و سیاسی امروز است. رسانهها از بدو پیدایش خود، هم مدعی نمایندگی افکار عمومی بودهاند و هم متهم به بازتولید منافع قدرت.
این دو نقش، گاه همزمان و گاه در تقابل با یکدیگر عمل کردهاند، اما در شرایط کنونی، فاصله میان آنچه رسانهها میگویند و آنچه جامعه تجربه میکند، این پرسش را بهطرزی جدیتر و نگرانکنندهتر پیش روی ما گذاشته است.
در تعریف ایدهآل، رسانه باید صدای جامعه باشد؛ بستری برای بازتاب مطالبات، نقد تصمیمها و شکلدهی به گفتوگوی عمومی. رسانه، در این معنا، نه صرفاً انتقالدهنده خبر، بلکه واسطهای میان قدرت و مردم است.
نهادی که میتواند شفافیت ایجاد کند و مانع انباشت بیپاسخِ نارضایتیها شود. اما این تصویر، زمانی دچار خدشه میشود که رسانه بهجای انتقال صداهای متکثر جامعه، به بازتابدهنده روایتهای محدود و رسمی بدل شود.
روایتهایی که بیش از آنکه از دل زندگی روزمره مردم برآمده باشند، از منطق قدرت تغذیه میکنند.
یکی از نشانههای این تغییر نقش، فاصله گرفتن رسانهها از تجربه زیسته جامعه است. وقتی مسائل واقعی مردم ــ از معیشت و امنیت شغلی گرفته تا کیفیت خدمات عمومی ــ یا به حاشیه رانده میشود یا با زبانی خنثی و بیاثر بازنمایی میشود، رسانه دیگر تریبون جامعه نیست.
در چنین وضعیتی، رسانه بهجای طرح مسئله، آن را تلطیف میکند؛ بهجای پرسشگری، توجیه میکند و بهجای باز کردن میدان گفتوگو، دایره بحث را محدود نگه میدارد.
نتیجه، کاهش اعتماد عمومی و رویگردانی مخاطب از رسانههای رسمی است.
نباید فراموش کرد که رسانهها در خلأ فعالیت نمیکنند. ساختارهای مالکیت، وابستگیهای مالی، خطوط قرمز سیاسی و فشارهای غیررسمی، همگی بر جهتگیری رسانه تأثیر میگذارند.
در چنین بستری، استقلال رسانهای بیش از آنکه یک واقعیت پایدار باشد، یک وضعیت شکننده است. رسانهای که بقای اقتصادی یا حقوقیاش به رضایت قدرت گره خورده باشد، ناگزیر در انتخاب سوژه، زاویه نگاه و حتی واژگان، محافظهکار میشود.
این محافظهکاری، اگرچه ممکن است بهنام «مسئولیتپذیری» توجیه شود، اما در عمل به تضعیف نقش نظارتی رسانه میانجامد.
از سوی دیگر، بازتاب قدرت لزوماً به معنای تبلیغات آشکار نیست. گاه این بازتاب، در سکوتها شکل میگیرد؛ در خبرهایی که گفته نمیشوند، در پرسشهایی که هرگز مطرح نمیشوند و در روایتهایی که حذف میشوند.
رسانهای که تنها بخشی از واقعیت را بازنمایی میکند، حتی اگر در همان بخش دقیق و حرفهای عمل کند، تصویری ناقص از جامعه ارائه میدهد.
این ناقصنمایی، بهمرور، به عادیسازی مسائل و کاهش حساسیت عمومی میانجامد.
در مقابل، رسانههایی که تلاش میکنند تریبون جامعه باشند، با چالشهای مضاعفی روبهرو هستند. انتقال صدای جامعه، اغلب به معنای طرح مطالبات ناراحتکننده، نقد سیاستها و باز کردن فضای گفتوگوی انتقادی است؛ امری که هزینه دارد.
این رسانهها، بیش از دیگران در معرض فشار، بیاعتمادی ساختاری و حتی اتهامزنی قرار میگیرند. با این حال، تجربه نشان داده است که سرمایه اصلی رسانه، نه حمایت قدرت، بلکه اعتماد مخاطب است.
سرمایهای که تنها با صداقت و پیگیری مسائل واقعی جامعه به دست میآید.
نکته مهم دیگر، تغییر نقش مخاطب در عصر رسانههای نوین است. امروز، جامعه دیگر صرفاً مصرفکننده منفعل خبر نیست. شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای آنلاین، امکان تولید و انتشار روایتهای جایگزین را فراهم کردهاند.
این تحول، اگرچه فرصتهایی برای تنوع صداها ایجاد کرده، اما همزمان ضعف رسانههای رسمی را نیز عیانتر کرده است.
وقتی روایت رسانه با تجربه روزمره مردم همخوانی ندارد، مخاطب بهسرعت به منابع دیگر رجوع میکند؛ حتی اگر آن منابع، از نظر حرفهای یا اخلاقی قابل دفاع نباشند.
در چنین شرایطی، اصرار رسانهها بر بازتاب قدرت، نهتنها کارکرد تثبیتکننده ندارد، بلکه به تضعیف جایگاه آنها منجر میشود.
رسانهای که نتواند نقش واسط میان جامعه و قدرت را ایفا کند، به یکی از بازیگران قدرت تقلیل مییابد و این، دقیقاً نقطهای است که مشروعیت رسانهای از دست میرود.
مشروعیت رسانه، از همدلی با جامعه و شجاعت در طرح مسئله میآید، نه از نزدیکی به قدرت.
در نهایت، پرسش «رسانهها؛ تریبون جامعه یا بازتاب قدرت؟» پاسخی ساده ندارد، اما یک معیار روشن دارد: هرجا رسانه، پیش از آنکه نگران واکنش قدرت باشد، نگران فهم و اعتماد جامعه است، میتوان به نقش اجتماعی آن امیدوار بود.
