مسئله امید؛ چرا جامعه کمتر آیندهمحور است؟
- شناسه خبر: 2728
- تاریخ و زمان ارسال: 10 دی 1404 ساعت 18:59

مهدی احمدی مدیرمسئول
این پرسش، نه صرفاً یک دغدغه روانشناختی، بلکه نشانهای از وضعیتی عمیقتر در ساختار اجتماعی و سیاسی امروز است. امید، برخلاف تصور رایج، احساس مبهم یا خوشبینی سادهلوحانه نیست؛ بلکه نتیجه تجربه زیسته، اعتماد به روندها و امکان تصور آیندهای قابل برنامهریزی است.
وقتی جامعهای کمتر آیندهمحور میشود، باید پرسید چه چیزی در مسیر پیوند میان حال و آینده گسسته شده است.
یکی از عوامل اصلی کاهش امید، نااطمینانی مزمن است. جامعهای که مدام با تغییرات ناگهانی، تصمیمهای پیشبینیناپذیر و سیاستهای ناپایدار مواجه است، بهتدریج توان برنامهریزی بلندمدت را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، آینده نه افقی روشن، بلکه منطقهای مبهم و پرخطر به نظر میرسد. وقتی افراد نتوانند تصویری نسبتاً پایدار از فردا داشته باشند، طبیعی است که انرژی خود را صرف بقا در امروز کنند.
این تمرکز بر حال، بیش از آنکه انتخابی آگاهانه باشد، واکنشی به بیثباتی است.
عامل دیگر، شکاف میان وعدهها و تجربه واقعی است. امید، زمانی شکل میگیرد که جامعه احساس کند میان گفتار و عمل، نسبتی معنادار وجود دارد.
اما وقتی وعدهها تکرار میشوند بیآنکه در زندگی روزمره مردم بازتاب ملموسی داشته باشند، اعتماد فرسوده میشود و باور به امکان تغییر تضعیف میگردد.
جامعهای که بارها ناامید شده، محتاطتر میشود و بهجای امیدواری فعال، به نوعی انتظار منفعلانه یا حتی بیتفاوتی پناه میبرد.
نقش اقتصاد در تضعیف امید انکارناپذیر است. فشارهای اقتصادی، تورم و ناامنی شغلی، آینده را به مسئلهای پرهزینه تبدیل میکنند.
تصمیمهایی مانند تحصیل، ازدواج، فرزندآوری یا سرمایهگذاری بلندمدت، نیازمند حداقلی از اطمینان اقتصادیاند؛ اطمینانی که در بسیاری موارد وجود ندارد.
در چنین فضایی، آیندهنگری به تعویق میافتد و امید جای خود را به محاسبههای کوتاهمدت میدهد.
کاهش امید همچنین با ضعف احساس اثرگذاری اجتماعی پیوند دارد. جامعهای که احساس کند کنش فردی یا جمعی تأثیری بر روندها ندارد، انگیزهای برای مشارکت در ساخت آینده نخواهد داشت.
وقتی تصمیمها از بالا گرفته میشوند و بازخوردهای اجتماعی جدی گرفته نمیشوند، شهروندان به تماشاگران منفعل بدل میشوند.
رسانهها و روایتهای مسلط نیز در این میان نقش تعیینکننده دارند. تمرکز مداوم بر بحرانها بدون ارائه چشمانداز، ذهن جامعه را در وضعیت اضطرار دائمی نگه میدارد.
جامعهای که تنها با اخبار منفی و بیسرانجام مواجه است، بهتدریج توان تصور آیندهای بهتر را از دست میدهد.
گسست میان نسلها نیز به این وضعیت دامن میزند. نسلهای جوان، که باید حاملان اصلی آینده باشند، اغلب خود را در وضعیت تعلیق میبینند.
وقتی نسل جوان آیندهمحور نباشد، جامعه در سطح کلان نیز دچار سکون میشود.
در نهایت، امید را نمیتوان با شعار یا پیامهای انگیزشی بازسازی کرد. امید، محصول سیاستگذاری پایدار، گفتوگوی اجتماعی و تجربه واقعی بهبود است.
امید، نه یک احساس لوکس، بلکه سرمایهای اجتماعی و حیاتی است. جامعهای که امید خود را از دست میدهد، توان تحمل سختیها را نیز بهتدریج از دست میدهد.
اگر قرار است جامعه دوباره آیندهمحور شود، باید دلایل ناامیدی را جدی گرفت، نه اینکه از مردم خواست صرفاً امیدوار باشند. امید، زمانی بازمیگردد که آینده دوباره قابل تصور شود.
